مير تقي الدين كاشاني

293

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

اللّه ابدا - متّهم بود و از آن ممرّ طعن بسيار از مردم و ابناى جنس خود مىشنود ، و نيز تواند بود كه به سبب وسعت مشربى كه اين طايفه را مىباشد ، يا جهت اطلاع بر مزخرفات و ترّهات اهل ضلال ، نزد آن طاغيان دم از ثبات قدم و رسوخ اعتقاد زده باشد . و اللّه اعلم بما فى الصدور . على اىّ حال در اين مدّت اقوالش مربوط و افعالش مضبوط است و به ملازمت و منادمت سيادت‌پناه امير معز الدين مطهّر ، كه مقتداى اولاد امجاد سيد الابرار است و از ساير سادات و اشراف كاشان به سبب ارث به مزيد علوّ قدر و زيادتى رفعت شأن ممتاز و مستثنى ، اوقات مىگذراند . و در ظلّ عنايت آن جناب مرفّه و معزّز روزگار به پايان مىرساند . و مصداق اين معنى آنكه مكرّرا در صحبت اين قدوهء سادات به شرف زيارت عتبات عاليات - على ساكنها

--> - سابق مىتوان پى برد . دريافت چنين امرى به زبان اين فرقه ، احصاء و عامل آن محصى بيان شده است . محمود معتقد بود دوران عرب و دين اسلام سپرى شده و به اين دوره ، دورهء ثرى مىگفت و دورهء بعدى را دورهء تحت ثرى و دور عجم مىدانست كه 8000 سال به طول مىانجامد كه در اين دوره 8 مبين خواهد آمد و نخستين ، خود محمود است . گويند محمود 16 كتاب و هزار و يك رساله داشته و آنچه به ما رسيده ميزان نام دارد . وى به سال 800 هجرى اين جنبش را بنياد نهاد و در سال 831 درگذشت . شهرهاى محلّ فعاليت مخفى اين جنبش عمدتا در كاشان ، انجدان ، فين ، قزوين و . . . متمركز بوده ، و از سازمانى محكم و منظم برخوردار بود كه با حكومت صفويان ضديت مىنمود . در زمان طهماسب اوّل ، كه امر سياست شرعى بسيار قوت داشت و به قولى از مبتدعان جاهل و مخترعان ساهل ، انتقام مىكشيدند ، حياتى شاعر و برخى از ياران وى در قزوين به اتهام داخل شدن در اين دسته ، به استنطاق و حبس گرفتار آمدند ، امرى شاعر اصفهانى ، كه از سردمداران اين فرقه بود ، در دورهء حكومت طهماسب اوّل كور ، و به دستور شاه عباس مقتول گرديد . در زمان حكومت شاه عباس ، سازمان‌يافتگى اين فرقه ، موجب هراس وى گرديده ، و او با احساس خطر در لباس مخفى به خانقاه درويش خسرو قزوينى رفته ، و گستردگى اين فكر را ملاحظه و براى كشتار و قلع‌وقمع آن ، كمر همت بست ، جلال منجم يزدى مىگويد : مقارن اين حال عصيان و مخالفت شاهوردىلر عباسى شيوعى پيدا كرد و به تحقيق پيوست كه او با روميّهء شوميه طرح دوستى درانداخته و ابواب آمد و شد گشوده و مذكور گشت كه جمعى از اهل روميان پيش او بوده‌اند و قريب 50000 مرد جنگى فدوى كه تمام خطّ بما دادند . . . دستور دستگيرى نقطويان در 1002 صادر و شاه عباس در سفر خود به نصرآباد ، مير سيد احمد كاشى ، از بزرگان نقطوى را با شمشير به دو نيم كرد و از ميان اسناد وى دستخط ، سيد محمد باقر خرده نيز كشف شد اين اقدام شاه ، موجبات قتل نقطويان و منسوبان به اين فرقه را سهل‌تر گردانيد و اسباب پراكنده شدن نقطويان را در كشورهاى اطراف ايران و بويژه دربار هند فراهم آورد . از شعراى نقطوى يا منسوب به اين فرقه ، حياتى كاشى ، فهمى ، نگاهى آرانى ، مولانا رموزى ، محمد صوفى مازندرانى ، افضل دوتارى ، مير تشبيهى و شريف آملى و . . . را مىتوان نام برد كه غالبا بدربار اكبر شاه هندى رفتند و در جمع شعرا و دانشمندان آنجا ، مقام و منزلت يافتند . منابع : عالم‌آراى عباسى ، ص 472 ؛ زندگانى شاه عباس ، ج 2 ، ص 338 و ج 3 ، ص 40 ؛ و فرايد الصفوية ، ص 50 .